ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

61

معجم البلدان ( فارسى )

همهء آن سرزمين شن روان سفيد است و باختر آن به سمت شمال به درياى شام مىپيوندد ، و خاور آن به سمت جنوب مىپيچد و به درياى قلزم مىپيوندد . از آنش جفار نامند چون جفار ( چاه كم گوداى گشاد بىسرپوش ) بسيار دارد و مردمش جز آنها آبى ندارند . من آن را چند بار ديده‌ام . مىگويند در گذشته - به روزگار فرعونان - تا سدهء چهارم هجرى خوره‌اى بزرگ و آباد بوده ، روستاها و كشتزارهاى بسيار داشته است ، ولى امروز تنها نخلستان و خرماى نيكو دارد . كه از آن گروهى پراكنده از مردم روستاهاى مصر است ، كه به فصل لقاح آن بدانجا آيند و درختان را لقاح كنند ، و در فصل برچيدن نيز بيايند و با خانواده‌هاى خود به گردآورى آن بپردازند ، و در خانه‌هائى كه در آنجا با شاخه‌هاى خرما ساخته‌اند زندگى مىكنند . در اين جادهء مسافران مصر چند جايگاه آباد هست كه گروهى بازارى و كارگر براى داد و ستد با كاروانها در آنجا زندگى مىكنند . اين روستاها « رفح » « قس » « زعقا » « عريش » « ورّاده » و « قطيه » نام دارند كه در هر يك از اين جايگاهها چند دكان است . مسافران كاروانها هر چه ، مىخواهند از آنها مىخرند . بو الحسن مهلبى در گذشتهء سال 386 در كتابى كه براى عزيز ( اسماعيلى ) مصر نگاشت گويد : شهرهاى بزرگ جفار « عريش » « رفح » « ورّاده » است . نخل در همهء جفار بسيار است و همچنين تاك و درخت انار . مردم اينجا بيابانيان شهرنشين شده‌اند . هر يك در مقابل خانهء خود باغچه‌اى و تكه زمينهائى دارد . ايشان در شنزار اندكى كشت مىكنند و از همانها ده يك مىپردازند ، دولت از ميوه‌هايشان نيز همين قدر مىستاند . در يكى از فصلهاى سال از طرف درياى روم پرندهء ( سلوى ) بسيار به آنجا مهاجرت مىكنند كه آن را « مرغ » « 1 » مىنامند و هر چه بخواهند از آن شكار مىكنند و تازهء آن را مىخورند و گوشت آن را نمك سود و انبار مىنمايند . نيز از كشور روم از راه دريا در يكى از فصلهاى سال پرندگان چنگال‌دار ، بسيار مانند شاهين و عقاب و باشه مىآيد و مردم كمتر مىتوانند باز را شكار كنند . عقابها و شاهينهاى ايشان چابكى باشه‌ها را ندارند و چون باغچهء بسيار دارند نيازى به پاسبان ندارند ، چون هيچكس نمىتواند بر ديگرى تجاوز نمايد ، زيرا كه هر كس چيزى از باغ خود از دست بدهد ، مىتواند به دنبال رد پاى دزد در شنزار برود و در فاصلهء يك يا دو روز راه ، دزد را دستگير كند . برخى مىگويند [ 91 ] : در آنجا مردم جاى پاى جوان را از جاى پاى پير و پاى سفيد را از پاى سياه و مرد را از زن و پاى با شوهر را از بىشوهر تميز مىدهند ! اگر چنين باشد از شگفت انگيزترين شگفتيها است . جفاف الطير [ ج ف ط ط ] گوشه‌اى از سرزمين بنى اسد مىباشد كه ثعلبيه نزديك كوفه از آن است . ابن مقبل چنين مىسرايد : منها يتعف جراد فالقبائض من * وادى جفاف مرا دنيا و مستمع « 2 » او « مرآدنيا » را مىخواهد كه پس از تخفيف « مرادنيا » تلفظ كرده است . نصر گويد : جفاف نيز آبى از آن بنى جعفر پسر كلاب در سرزمينشان است . جرير چنين مىسرايد : تعيّرنى الاخلاف ليلى و افضلت * على وصل ليلى قوة من حباليا فما ابصر النّار التّى وضحت له * و راء جفاف الطّير الا تماريا « 3 » سكّرى گويد : جفاف سرزمينى گسترده از آن قبيلهء اسد و حنظله است و در آن جايگاههائى هست كه پرندگان بسيار دارد از اين رو آن را به طير نسبت دهند . او گويد : عمارة بن عقيل پسر بلال پسر جرير عبارت را « حفاف الطير » با حاى بىنقطه تلفظ مىكرد . او مىگفت اين جايگاه « اجفه » ناميده مىشود ( اجفه جمع جفاف ) كه او يكى از آنها را برگزيد و « جفاف » ناميد . جفجف [ ج ج ] ريشهء آن به معنى زمين گستردهء گرد است . عرام پسر اصبغ گويد : هرگاه از « مر الظهران » به سوى مكه روى و از گردنه‌اى كه آن را « جفجف » خوانند سرازير شوى در سمت مكه دره‌اى است كه آن را « تربه » خوانند . جفران [ ج ] ( تثنيهء جفر ) : به گفتهء حفصى نام جايگاهى در يمامه است . دو الرمه چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . متن : المرغ . ( 2 ) . برخى از آنها در « جراد » و « قبائض » در درهء « جفاف » « مرادنيا » و « مستمع » است . مرجع ضمير ييلاقهائى است كه در شعر قبل گفته شده است . ن . ك : ج 2 ، ص 45 ، س 3 و 4 و چ ع 4 : 27 : 1 . ( 3 ) . ليلى بر تخلفات من ايراد مىگيرد . . . آتشى كه در پشت « جفاف الطير » مىبيند جز بهانه گيرى چيزى به او نمىافزايد . بيت دوم در چ ع 2 : 293 : 2 ديده مىشود .